برای منتظران حضرتش...!

 

بیا که ایینه ی روزگار زنگاری ست

بیا که زخم زبان های دوستان کاری ست

به انتظار نشستن در این زمانه یاس

برای منتظران چاره نیست ناچاری ست

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما

قبول طبع شما نیست کوچه بازاری ست

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی

گرفته ایم به نامت که کنج انباری ست

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود

کنون بیا که بناهایمان طلا کاری ست

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم

تمام سال اگر کارمان عزاداری ست

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند

که کار منتظرانت همیشه بیداری ست

به قول خواجه ما در هوای طره ی تو

"چه جای دم زدن نافه های تاتاری ست"

(سعید بیابانکی)

 

/ 0 نظر / 3 بازدید