نویسنده: عباس طالبی - ۱۳٩٠/٦/٢۳

دلی در خون نشسته دوست داری؟       بگو قلبی شکسته دوست داری؟

تورا ای عشق!بی سر دوست دارم         مرا با دست بسته دوست داری؟

  نه تنها تیر وتیغ و سنگ بوده               سر پیراهن تو جنگ بوده

  ولی شرمنده زینب دیر فهمید              که انگشتر به دستت تنگ بوده




نویسنده: عباس طالبی - ۱۳٩٠/٦/٢٢

  

دلش دریای صدها کهکشان صبر

غمش طوفان صدها اسمان ابر

دوچشم از گریه همچون ابر خسته

ز دست صبر زینب ،صبر خسته

صدایش رنگ و بویی اشنا داشت

طنین موج ایات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود

صدا،ایینه صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟

خروشی این چنین مردانه از زن

حلول جسم او،در روح زینب

علی دیگری با اسم زینب

زنی،خون خدایی را پیامبر

زن و پیغمبری؟الله اکبر

(قیصر امین پور)